خرید بک لینک
چند تا وبلاگ سر زدم همه امار بازدیدارو چهار پنج تا

عشق است دری وریای خودم که طالب نداره


برچسبها: کلی دلتنگی
نوشته شده توسط دلشکسته در 23 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 0:06

یشب بهم گفتی قول بده مراقبمی یادته؟ جواب دادم من قولی نمیدم من جونمو براتو میدم مراقبت از تو کمترین کاربود در حق تو شنبه پنج دیقه دیر رسیدم سر قرارمون با یه دسته گل باروبان بنفش کل پارک و گشتم نبود!تو بد قول نبودی نشستم نشستم نشستم نشستم با شلواری کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 0:06

خوشبختی،جنس قسطی نیست پسر!خوشبختی را نقد نقد،معامله میکنند -با سکه های اراده،ایمان، کار،عشق♡
برچسبها: دنیای پشت بام
نوشته شده توسط دلشکسته در 10 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 0:06

عاشق عدد نمیفهمد،فقط این را حس میکند که عدد،مثل عشق در بی نهایت خدا جاریست

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 0:06

خیلی ازینایی که فیلم میسازن اول باید دوره ی انسان بودن ببینن بعد دوره ی فیلم سازی
برچسبها: اعتراض به جدایی نادر از سیمین
نوشته شده توسط دلشکسته در 11 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 0:06

عشق'نجات دادن یه غریقه که دیگه هیشکی به نجاتش امیدی نداره،عشق پیش بسوی اینده در بازگشته بشروع'به همون لبخند-همون نگاه-همان طعم-اما نه خاطره ی اونا-خود شون
برچسبها: عشق تلخی بی پایان شکره که میشه قند
نوشته شده توسط دلشکسته در 11 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 0:06

عشق یک چتر بارانیست برای دونفر

زمانی که حتی یک قطره باران هم نمیبارد

ولی باخاطراتت زیستن بریدن از حال است ونه غنی کردن حال

نوشته شده توسط دلشکسته در 11 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 0:06

در کوهی سراسر عشق♡عطر لاله ی واژگون مشاممان را به آغوش مهربان خدای خوبمان میستاید نسیم کوهستان
برچسبها: بفرما چای
نوشته شده توسط دلشکسته در 11 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 0:06

من از تو هیچ زیانی ندیده ام.زیرا کتو چکیده ای از خاطر منی.زیرا که من زخویش تورا آفریده ام....
برچسبها: ♡
نوشته شده توسط دلشکسته در 11 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 0:06

از ترس هم صدا شدن با بدترینا نمیشه بیصدا موندااااا

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 0:06

من همه ی ادمارو بعد تو بخشیدم اما تو رو نه

اینکه منو نمیخای بد! خیلی بد غرورمو جریحه دار کرد

چرا باید بهت بگم که دلم برات تنگ شده وقتی حسی بهم نداری

کاش بیخیال بودم بیخیال یکی مثل خودم درست مثل تو

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۶ ساعت 23:28 توسط : جیمبو | دسته :

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 1:50

در بالمیل پست میگذاریم باشد که رستگار شوید.

برچسب: بیاپایین, نویسنده: محمد نوری تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 1:50

ارامشی داره صدات ،که دردمو کم میکنه چیزی بگو حرفای تو بدجوری خوبم میکنه تو طرف من باش من ،عشقمو ثابت میکنم صدبار برگردم عقب باز انتخابت میکنم اگه میخای برو ولی،وقتی من اینجا نیستم من خونه باشم شک نکن بازم جلوت وایمیستم قبول کن که عاشقت اونم اینجوری که منم واسه نگهداشتنت به هر چیزی چنگ میزنم بارونی که میباره از چشمامه،دلگیرم از هر کی کتو دنیامه همیشه وقتی اینجوری داغونم تو روبراهم میکنی میدونم یجوووری با یحالتی داری نگاهم میکنی که بدتر از اینم بشم تو روبراهم میکنی نو خوب میشناسی منو قلب من خیلی سرکشه چیکار میکنی کبا یجمله اروم بشه نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۶ ساعت 20:9 توسط : جیمبو | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 1:50

بعد رفتن پسر عمه،نشستم روی صندلی پارک ،اهنگ پاییز عاشق است و توی هدفون پلی کردم و یه ادامس تریدنت یادگاریو بکام گرفتن. متوجه نشدم کی سیگار توی دستم اتیش گرفت... توی این شلوغی گم شدم توی این رفت و امد ادما ،من چرا اینجا نشستم بی اختیار یاد یه خاطره افتادمو چه کودکانه خندم گرفت ای کاش از میون این ادمای غریبه،میشد تورو بانگاهم تو اغوش بگیرم نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۶ ساعت 19:53 توسط : جیمبو | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 1:50

مادرمینا از فریدونشهر اومدن.مادرم از وقتی جریان دوستی و قرار گذاشتنای من و دلارامم رو فهمیده خیلی اذیتم میکنه،مدام تو خونه بحث و فحش و بحث داریم. . نمیخاد قبول کنه منم دل دارم... همیشه از من انتظار همه کاریو داره... من باید خرج کنم! من باید همیشه مسخره شم! امروز پسر عمم میگفت مادرت خیلی بیمعرفته در قبال تو،گفتم برای چی گفت اومده پیش عمه ها و زنا فامیل گفته جواد یه پسره ول و بیصاحب و بیغیرته که کارش شده دختر بازیو کثافت کاری. .. اول حرفشو باور نکردم ولی وقتی گفت برو از عمه بزرگه بپرس و رفتم پرسیدم عمم اول گفت نه ولی بعدش قسمم دادو گفت مادرت ابروتو همه جا و پیش همه عمه هات برده... همه جا ازت حرف میزنن و مسخرت میکنن حتی شوهر عمم هم گفت دیگه به چشم پاکیت اعتمادی ندارمو خونه مانیا و ما ابرو داریم... ولی بخدا من فقط دلسپرده شدم من کار خطایی نکردم من دختر باز نیستم ،چرا باید ابروی منو دلارامم لکه دار بشه! اونقد بهم ریختم که خدا میدونه از مادرمم متنفر شدم متنفر. مادر احترامش واجبه و نمیشه بهش اهانت کرد. اما دیدار من با همه اونایی که منو قضاوت کردن و دلمو شکستن بقیامت که خدا بین دل شکسته من و اونا قضاوت کنه... نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۶ ساعت 22:12 توسط : جیمبو | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 1:50

صفحه بندی